قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
454
درة التاج ( فارسى )
حكمى شديد القوّه - بسبب آنك : او مقابل آن قبول نكند - از آن جهت كى او تابع - حس است ، لاجرم - هر جه موافق - محسوس نباشذ ، و هم آن را قبول نكند . و ازين است - كى انكار نفس خويش مىكند ، و مساعدت عقل كند در مقدماتى - كى ناتج « 1 » نقيض - حكم او باشذ ، و جون بنتيجه رسذ باز گردذ از آنج تسليم كرده باشذ . - جنانك مساعدت عقل كند در آنج انسان كلّى در ذهن است - و در هيج جهت نيست ، و جون بنتيجه رسذ كى : بعض الموجود لا فى جهة انكار آن كند ، - جه بيش او هر موجودى در جهت است . يا جنانك مساعدت عقل منفرد - بميتى در بيتى - كند - كى او نه متحرّك است ، و نه ضارّ - و نه نافع ، و هر جيز كى جنين باشذ خوف ازو جايز نباشذ ، بس جون عقل - و وهم از مقدمات بنتيجه رسذ « 2 » - كى : الميت لا يجوز - الخوف منه ، مفارقت عقل كند از قبول « ( مقتضا ) » آنج مسلم داشته ، و انكار نتيجه كند ، و لا يزال محاربه - ميان ايشان قائم باشذ - تا مقتضا « 3 » يكى بر مقتضا آن ديگر غالب شوذ ، و اين قضايا قريب باشذ بآنك - كى : مشاكل « 4 » قضايا اولى باشد و مشتبه شود به آن ، جون حكم بآنك هر موجودى او را وضعى باشذ ، و لابدست از خلائى - كى ملأ به آن منتهى شوذ . و افعال مغالطان يا در قولى باشذ كى مطلوب به آن « 5 » انتاج امرى باشذ ، يا در اشيائى كى خارج است از آن . اما آنج « 6 » در اشياء خارجه باشذ مثل تخجيل حضم - و ترذيل « 7 » قول او - و استهزاء بأو ، و تشنيع برو ، و قطع كلام او ، و اغراب « 8 » برو در لغت ، و سوق كلام بكذب بتأويل ما ، و استعمال آنج داخل نباشذ در مطلوب او ، و آنج جارى مجرى اينها باشذ . و اما آنج در نفس قولى باشذ كى - يطلب به الانتاج : « ( يا متعلق باشذ -
--> ( 1 ) - ناتجه - ط - به آنچه - ه - نسخه . ( 2 ) - رسيد - اصل . ( 3 ) - واقع باشد يا مقتضى - م . ( 4 ) - به آنكه شاكل - م - بانك كلى مشاكل - ط . ( 5 ) - آن - م . ( 6 ) - يا آنچ - اصل - م . ( 7 ) - تركيك - ط . ( 8 ) - اعراب - اصل - ه - نسخه .